X
تبلیغات
رایتل

ملت کوچک،اسطوره های کوچک؟

یکشنبه 25 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 18:40

امروز قبل ظهر با مترو داشتم می رفتم دانشگاه سابق،گفت مترو ولیعصر توقف نداریم.گفتم بهتر.رسید مترو فردوسی،دیدم جل الخالق،یه جماعت عظیمی جمع شده بودند توی ایستگاه که مثل سیل جاری شدند تو قطار،مقدار قابل توجهی دختر جوان مشکی پوش و پسرای شونزده هفده ساله مو آب و جارو کرده.دوزاریم افتاد آها تشریف می برند بدرقه مرتضی پاشایی.ایستگاه دروازه دولت تقریبا کل جمعیت از قطار پیاده شد که از هم می پرسیدند بهشت زهرا کدوم وریه.(این برادر محمد حسینی که شومن هست هم با کت شلوار مشکی وایساده بود بغل من).من هنگ بودم که فاز ملت چیه کلا.از چند روز پیش هم که تلویزیون نشون میده تو شهرای مختلف مردم جمع می شند من هنگم که فاز چیه.


خوب آره دیگه،همه جای دنیا یک سری مراسم هست که مردم دور هم جمع می شن.کارناوال سالسا برزیل،گاوبازی پامپلونا،فستیوال آبجو خوری،کمیک کن ها،هالووین و ... الی آخر.محرم توی ایران حتی.
توی این تهران که از سر صبح تا بوق سگ هر کی دنبال بدبختی خودش از این ور به اون میدوه،مضافا کم پیش می آید بهانه ای برای اجتماع،ما هم که اسلام دست و پامونو بسته،بعضی فرصت ها غنیمته.برای شوآف،برای ژست،برای دور هم بودن.شماره رد و بدل کردن و قص علی هذا.اصلا قبول کنید ژست عزادار گرفتن به آدم حس خوبی می ده.

میتونم تصور کنم که پسرا صرفا برا مراسم این بنده خدا رفتن آرایشگاه،یا دخترا شبش قبل خواب فکر کردن فردا لاک چه رنگی بزنم،سلبریتی ها پیش خودشون فکر کردن چی بپوشم فردا بیشتر جلوه کنم.(قبول دارم تو موقعیتش باشی سخته فکر نکنی.)


این میشه که آدم ناخودآگاه به این فکر میفته که از این چه میدونم یک میلیونی که رفتن مراسم،دست کم نود درصدشون مغزشون اندازه نخوده و با موتیو های مذکور اومدن،چون اصولا این حجم مشایعت شایسته انسانهای بزرگ و تاریخ سازه،نه یک خواننده پاپ آهنگ های دوزاری،ولو مرگ نابهنگام و دلخراشی داشته باشد.


پ.ن:حالا فرضا نجف دریابندری که الان سکته مغزی کرده از دنیا برود،این ملت ت خمشان نیست،چون اصلا نمی دونند این پیرمرد کیه،چون اصولا کتاب خوندن کیلویی چند.بله،ملتی هستیم که کل یوم سوراخ دعا را گم کرده ایم.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo