X
تبلیغات
رایتل

سه عریضه

چهارشنبه 3 دی‌ماه سال 1393 ساعت 20:11

اول.فردا عروسیه خواهرمه.همین دیگه،یک دوره جدید شروع خواهد شد.نه اینکه ما دو تا بیشتر نبودیم،مهم میشه دیگه.خانه مان هم کلی ساکت خواهد شد.بابام که کلا زیاد حرف نمی زنه(حداقل با ما)،مامان هم زیاد حرف نمیزنه،من هم زیاد حرف نمی زنم.خواهرم مشخصا تو خانه ما مسئولیت تولید امواج صوتی رو عهده دار بود.


دوم.من روانشناسی و اینا خیلی مطالعات ندارم،ولی به نظرم تاثیر "ریخت و قیافه" آدمها تو زندگیشون زیاد است.به نظرم ظاهر آدمها تو شکل گیری شخصیتشون خیلی مهمه.شاید آدمهایی که خیلی ظاهر جالبی ندارند،با خودشون،دیگران و کلا دنیا رو راست تر باشند،کلا آدمهای وارسته تریند.اما آدمهای زیبا ریاکارترند،پیچیده ترند و تنبل تر.حتی هستند افرادی که نان خوشگلیشون رو می خورند.اما نیستند افرادی که نان زشتیشون رو بخورند.آدمهای زشت وارسته ترند،چون خوشگل نیستند که نان ظاهرشون رو بخورند.
از طرفی شاید آدمهای زیبا راحت تر می تونند "خوب" باشند،و آدمهای نازیبا سخت تر.شاید نازیبایی عقده آور باشه،و همین خوب بودن رو سخت کنه،مثلا حسادت و رشک ورزیدن رو راحت تر.چه بسیار آدمهای خوش صورتی،مردان خوش سیما و بانوان زیبایی که اینقدر خوبند که آدم شرمنده شان می شود،آدم عاشقشان می شود.اینقدر خوش صورته که رسما زده پاشیده به سیرتش.
آدمها توی رفتارشون باید ظاهرشون رو هم لحاظ کنند.ناز و ادا اومدن،لوسی حرف زدن و از این قبیل رفتارها رو وقتی یه دختر خوشگل انجام میده همه مردا دلشون غنج میره،ولی وقتی یه دختر "نازیبا" انجام میده همه حالی به حالی میشن.اصلا شاید به خاطر همینه این رفتارها رو بیشتر از دخترهای خوشگل می بینیم،و دخترهای ناخوشگل بیشتر ساکت هستند و جدی.شاید خودشون می دانند حناشون رنگی نداره.
این ظاهر بینی ها تهوع آوره،ولی نگید صورت مهم نیست و سیرت مهمه و از این مزخرف ها،چون همه اینارو گفتم که بگم هر دو مهمه و روی هم تاثیر می گذارند.ولی اینجور نیست که بگیم اونها بد اینها خوب یا برعکس.همه آدمهای کره زمین میتونند شخصیتشون رو به کمال برسونند و دنبال ارضای روحشون باشند،ولی خوب یکسری فاکتورها هست که خوب بعضی آدمها در نظر نمی گیرند،و اگر نگیرند رشد نمی کنند.
یه فکر بی رحمانه تو ذهنم هست،این که آدمها تو بچه دار شدن هم باید به بعضی چیزها فکر کنند.اگر خوب چیزی هستید که فبها،اگر نه،بیشتر فکر کنید.مثلا من انقطاع نسل خودم رو گامی بسیار مثبت ارزیابی می کنم،هرچند من حیث المجموع بدچیزی نیستم.


سوم.دارم مادام بواری فلوبر رو میخونم،خوب نمیشه گفت مهمل صددرصده،نه خوب رمانیه.ولی این نویسنده های رئالیست مثل این فلوبر ابله و اعقاب الاغش عادت دارند ریزترین جزییات یک صحنه رو هم توصیف کنند.مثلا شوهر مادام بواری کت مشکی رنگ فلانل خود که دو پاییز پیش از مغازه زهرمار خریده بود را به نرمی از گنجه ی قدیمی گوشه اتاق که از جنس چوب افرای درجه یک است و اتفاقا آن را از مغازه کوفت که دو تا مغازه آنورتر مغازه زهرمار قرار دارد در آورد و خبر مرگش پوشید.
خوب بگو کت صاحب مرده رو ورداشت پوشید دیگه.خودت بیماری،میخوای ما رو هم بیمار کنی.
از همینگوی یاد بگیرید.این آمریکاییا اینشون خوبه،تندی میرن سر اصل مطلب.جمله آخر وداع با اسلحه یه چیزی تو این مایه هاست:امروز صبح زنم مرد.بچه م هم همین طور.


عریضه تکمیلی:گاهی اوقات،شوخی و جدی قاطی می شود.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo