X
تبلیغات
رایتل

انجیل خوانی

جمعه 12 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 21:44

رهگذران سر می جنباندند و او را دشنام می دادند و می گفتند: "تو که مَقدس را ویران و در سه روز دگربار بنا می کنی، اگر پسر خدا هستی، خویشتن را نجات بخش و از صلیب فرود آی!" کاهنان اعظم نیز استهزا می کردند و با کاتبان و مشایخ می گفتند "دیگران را نجات بخشید و خویشتن را نجات نتواند بخشید!پادشاه اسراییل است:اینک از صلیب فرود آید تا بر او ایمان آوریم!کار خویش به خدا واگذاشته است؛اگر خدا بر او عنایت دارد، هم اینک او را برهاند!او خود گفت:من پسر خدایم!" حتی رهزنانی که با او مصلوب شده بودند نیز این گونه بر وی اهانت می کردند.


ار ساعت ششم،تاریکی سراسر زمین را فراگرفت تا ساعت نهم.و نزدیک ساعت نهم، عیسی به آوای بلند بانگ برآورد: "ایلی، ایلی، لما سبقتانی؟" یعنی: "خدای من، خدای من، از چه روی مرا وانهادی؟" برخی از آنان که آنجا ایستاده بودند، با شنیدن ندای او گفتند: "این ایلیا را می خواند!" و بی درنگ یکی آز آنان دوید و اسفنجی برگرفت و به سرکه آغشت و بر سر نی نهاد و نزدیک او برد تا بنوشد.اما دیگران او را گفتند: "بگذار ببینیم ایلیا بهر نجات او خواهد آمد!" باری، عیسی دگربار بانگی بلند برآورد و جان سپرد.
و در آن هنگام، پرده مقدس از سر تا به پای دو پاره شد؛ زمین لرزید و صخره ها بشکافت، مقابر گشوده گشت و بسیاری از پیکرهای مقدسان درگذشته، برخاستند: از مقابر برون شدند و پس از برخاستن عیسی، به شهر مقدس درآمدند و بر بسیاری از مردمان پدیدار گشتند.اما افسر رومی و مردانی که با او از عیسی نگاهبانی می کردند، با دیدن زلزله و آنچه گذشت، سخت بیمناک شدند و گفتند: "راستی را که این پسر خدا بود!"
زنان بسیاری آنجا بودند که از دور نظاره می کردند، همانهایی که از جلیل از پی عیسی روان گشته و او را خدمت گزارده بودند، از جمله مریم مجدلیه، مریم مادر یعقوب و یوسف، و مادر پسران زبدی.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo