X
تبلیغات
رایتل

سه غریضه

سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 00:41

1.آنچه من از همینگوی آموختم (البته نه صرفا از همینگوی) :
نویسنده نسبت به واقعیت تعهد دارد، و حتی ما هم که وبلاگ نویس هایی ساده بیش نیستیم، نسبت به واقعیت تعهد داریم.
و آنجایی که نمیدانیم می بایست زبان در کام فرو کشیم.(از قضاوت یا تز دادن یا هرچی)


2.یه اعتقاد مضحکی هست که برخی دارن مبنی بر اینکه ایرانیا چون انسانهای پیچیده ای هستند خندوندنشون سخته و خیلی طنز رو می فهمن و اروپاییا و آمریکاییا خیلی سطحین و جوکاشون اینقدر لوسه که خدا می دونه، مثلا تعریف کن یه ژله اینقدر می لرزه انگار داره می رقصه، غش می کنن از خنده.

مثال نقضش که واقعا حکم توضیح واضحات رو داره تفاوت سطح سریالای کمدی ایرانی و مثلا آمریکاییه، و برنامه های کمدی من جمله استندآپ کمدی که نمونه موفق ایرانیش الان خندوانه ست که بلاهت تو صورت آودینس یا تماشاچیاش که شبیه یه مشت میمون خنده رو هستند موج می زنه، اون رامبد جوان هم انگار چوب تو ماتحتش کردند که بخنده.در کل ایده ی یه برنامه استندآپ کمدی خوبه البته، ولی به نظر من فضای ایده آل برای استندآپ کمدی استودیوی تلویزیون نیست، کافه یا جاهای خودمانی است، مخصوصا وقتی تریبون های رسمی یک کشور من جمله تلویزیون سانسورگر و ریاکار هستند.البته اینجا بحث زیرساخت ها هم مطرح می شود، چرا که کافه یا بار تو کشورای دیگه یه مکان خودمونیه که ملت صبح یا شب برای صبحانه یا خستگی در کردن بعد از کار میرن یه لبی تر کنن یا هرچی، و می طلبه یکی بره بالا استندآپ کمدی بره، اما اینجا بار که یختی، کافه هم به اماکنی اطلاق می شود که با رندی لیوانی چای و برشی کیک را به قیمت پول خون باباشون می چپونن تو کون ملت.
در ادامه بحث طنز، بیایید همگی از سطح فهم طنز عامه گذر کنیم.اگه یه ملاکش جوکهای رد و بدل شده تلگرام و اینا باشه، کاملا میشه به وسعت خرابی ها پی برد.
هرچند با نگاهی به نیمه پر لیوان در میابیم که کلی وبلاگ خوب هست که قلم های بکری توشون می نویسند و هویتشون هم کلا معلوم نمیشه، از اون طرف یکسری توتالیتر من جمله پوریا عالمی و نیما دهقانی و ... با پروپاگاندای قویشون عرصه رو بر این استعدادهای ناشناس تنگ کرده اند.
خیلی وبلاگام بامزه ن در کل، در حالیکه نویسنده وبلاگ نمیدونه بساط نشاط ملت رو فراهم کرده است.مثلا یکی که عنوان وبلاگش هست زندگی این روزهای من و محمدم، این یا داره طنز نامحسوس کار می کنه یا اگه جدا فکر می کنه زندگی این روزهای اون و محمدش برای بقیه مهمه یه چیزی تو مایه های طنز تلخه.
برو روزی 5 تا پست بزن اخبار مذاکرات هسته ای رو به حالت انتقادی  و علامت سوال کپی پیست کن اسم وبلاگتم بذار رهسپار با ولایت استان بوشهر شهرستان برازجان جذاب تری.

با این جمله خانمان برانداز توی Blind Surf (لغت اختراع خودمه) مواجه شدم:
"
عزیزدلم سلام پسرم خیلی دوست دارم بدونم چه شکلی هستی، بیشتر شبیه منی یا شبیه بابایی، یا شاید تلفیقی از هردومون"
"شاید" تلفیقی از هردومون؟این یکی داره بنیان تولید مثل رو زیر سوال می بره.خیلی متهورانه ست.


3.میگن کلام قدر داره، خوب نوشتار هم قدر داره چون یک مقوله اند، که این مسئله باعث میشه آدم سر نوشتن تک تک جملات حساسیت به خرج بده.

منم تلاشم اینه قدر نوشتار رو حفظ کنم و ژاژ نخایم، چنانکه مثلا در غالب پست های همین وبلاگ چون تریبون مفت بوده خاییده ام، ولی اون تزهایی که بالا دادم رو باید میگفتم چون گیر کرده بود.


ضمنا این خاییدن چه بد فعلیه.


پس نوشت سیاسی:از اونجایی که موجودیت جمهوری اسلامی تو ضدیت با آمریکا تعریف شده، ترک مخاصمه با آمریکا به معنی رنگ باختن ایدئولوژی و متعاقبش حنای حکومته و چیزیه که مقامات مشخصا دنبالش نیستند.برای بقای خودشون هم که شده نفرت از غرب و آمریکا رو در فضای امید ناامیدانه فریاد می زنند.اما دیر یا زود، همه ایدئولوژی ها رنگ می بازند، مقاومت بی فایده ست. 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo