X
تبلیغات
رایتل

شعرهایی که سرودم در هنگامه ی "های بودن" یا فوران ناخودآگاهم...

شنبه 2 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 17:44

1.

من کدامین راه را برگزینم؟

نفسم تنگ است،

فسرده ام.

من با تو چه کرده بودم؟

که کیفرم می دهی؟

من شانه بر شانه که تکیه دهم؟

وقتی خدا، شانه خالی کردم.

2.

من را شمال ببر،

آنجا خورشید هیچ گاه غروب نمی کند.

3.

من خودم را چگونه به کشتن دهم

تو که خودت تمام کننده کاری

چرا گذاشتی.

4.

مرا چونان می نگریستند،

که من از خودم کینه بر دل گرفتم.

5.

اینها خطوط واقعیتند،

نه دروغ.

6.

تقطع کلامم نفرت انگیز است،

تو ولی خوب باش.

7.

روحم رو گرفت

هورتی بالا کشید

نالان بودم.

می خندید.

8.

زمین مرا زایید؟

پدرم که بود؟

چه کسی زمین را ...یید؟

9.

از من قطع امید نکنید،

شما امید من هستید.

قطع امید کنید،

هر موقع قطع امید کردید.

10.

من از مرگ می ترسم

کاش به من می نمایاندیش قبل از تولدم،

که ترس و ناشناختگی فرایم نگیرد.

11.

من گم شدم.

چراغم ندادی،

من گم شدم.

مرا هراس نده

من را تهدید نکن

من کرده خودت بودم

من تازه چشم گشودم

من تازه به جهان فرود یافتم

من نمی دانم.

من پاکم.

مرا نقره داغ نکن

من نمی دانستم

من گناهی نداشتم،

من رستگاری را می جستم.

مرا از خود نران،

من کرده خودت بودم.

12.

من را چرا در داستان نیافریدی؟

من را چرا جسم دادی

من می توانستم تصویری باشم،

آزاد .


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo