X
تبلیغات
رایتل

تراژدی زایش

چهارشنبه 13 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 20:11

یزدگرد کجا بودی تا الان؟مگه نگفتی برا نهار میای؟


بیرون بودم.برگشتنه گفتم یه سر برم کلینیک بهداشت روان دانشگاه.سه تا خانم بودن که فکشون فقط برا هم می جنبید.سر یکیشون داد زدم من یه وقت از دکتر روانپزشکتون میخوام.گفت اول باید مشاوره بشی.گفتم نه خانم من نمیخوام مشاوره بشم مستقیما باید برم پیش دکتر روانپزشک، خودم میدونم چمه.اختلال شخصیتی اسکیزویید و اضطراب اجتماعی دارم و یه تجویز زاناکس کارمو راه میندازه.البته مشکلم خفیفه چون اگه حاد بود قاعدتا الان بالا سر شما داد بیداد راه ننداخته بودم میرفتم می تپیدم رو مبل.
فکر کردم جا داشت دچار سوتفاهم بشن و درجا بستریم کنن، اگه اینجوری میشد اصلا صورت خوشی نداشت.فکر کن زنگ میزدی می گفتی یزدگرد کجایی؟منم جواب میدادم برگشتنه از دانشگاه یه سر رفتم کلینیک بهداشت روان الانم تو بیمارستان روزبه منتظرم تخت خالی شه.


یه دختره هست مامان، تو شرکتمونه.خیلی جذابه و گاهی اوقات من رو میرسونه.بی تربیته و هیستریک می خنده، نسبتا هم با شعوره.4 سال از من بزرگتره و مدام با پرایدش که دویست هزار تا کار کرده تصادف می کنه.گفت تولدش هفته بعده و میخواد کیک بخره.


اگه لنگ بود یا یه چشمش کور بود به دختر رویاهای من تبدیل می شد.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo