X
تبلیغات
رایتل

اقیانوس خشک

یکشنبه 13 دی‌ماه سال 1394 ساعت 10:42

نیمه بهمن یا نهایت 10 اسفند دفاع می کنم. عین سگ دارم رساله می نویسم فعلا. دفاع کنم باز میرم کلاس سه تار، چون تازه داشتم یه عنی می شدم که ول کردم. دیگه باشگاه نمیرم چون بعید میدونم کلا تو هیکل و اینا حداقل با بدنسازی چیزی از من در بیاد، فک کنم حالا حالاها همین ریقویی که هستم بمونم. ولی میرم باشگاه بوکس. عید هم دارم برنامه میچینم برم هند، البته برنامه ی خاصی که فعلا نچیدم به دو سه نفر گفتم که بعیده هیچ کدوم بیان. (به اون دختر جذابه شرکتمون گفتم بیا گفت خوشبحالت بابام نمیذاره که) یه درخواستم برا گواهی اشتغال به تحصیل دانشگاه دادم، یه کنفرانس تو جایپور هست که نوشتم میخوام برم این تو شرکت کنم. ولی نمیرم جایپور که در عمل، میخوام بپیچم برم بنارس و کلکته. داشتم فانتزی میزدم برم کف خیابونای بنارس کوله مو بغل کنم دراز بکشم، کنار سگا و اینا سیگار بکشم ملتم رد شدن چیزی گفتن بغلشون کنم. البته بنارس یا هندیای کر و کثیف می پلکن یا هیپی های اروپایی که هر دو گروه با نفس عمل اوکین و شاید اونام به جنبش پیوستن.
از هند اومدم یه کم فعالیت علمی می کنم بعد میرم سربازی. خوشحالم دانشگاه تموم شد. آدما رو نرو بودن این آخرا. کسخل بودن رسما بچه های کلاس ما. پسرا به صورت محدود قابل معاشرت بودن دخترا رسما بالاخونه اجاره بودن. یکیشون که پدرش فوت شد سه ماه بعد اومد دیدیم چادری شده و بارداره در حالی که تا سه ماه قبلش ازدواج نکرده بود. یکی دیگه بود سطح رد بودنش آدمو به حیرت میانداخت. یه بار دانشکده کنسرت بود وسط اجرا کتاب درسی وا کرده بود با خودکار میزد تو سر خودش درس حفظ می کرد، در بیست و پنج شش سالگی آدم این باشه خیلی تراژیکه... ترم آخر گفتیم خبر مرگمون بین رشته ای کار کنیم، با یه دختره میرفتم کافه مافه و تیاتر، تو چت میخواست بهم ابراز لطف کنه می گفت "گل برای شما
". اولا فکر می کردم شوخیه بعد دیدم قضیه جدیه، طرف جدا بیماره. البته همه این انتقادا به این معنی نیست که من پخی بودما، نه جذاب و بچه زرنگم نه بلدم درست حرف بزنم (باز به زبان غیرمادری وضعم بهتره). خیر من نمیگم پخی هستم ولی به بقیه انتقاد دارم.


بگذریم. سربازیم در بهترین حالت تیر میشه احتمالا. دوست دارم یه جای ده کوره طوری بیفتم.

راستی از وقتی که رساله مینویسم دیگه تو همه نوشته هام فاصله و نیم فاصله و اینارو رعایت می کنم. قبلنا مثل گوسفند بدون رعایت هیچ گونه علایم نگارشی، مثل لحاظ کردن فاصله بعد از نقطه می نوشتم.


پی نوشت: گاهی اوقات یکدفعه احساس یک خلاء سنگین می کنم، یه آشفتگی جانکاه. این موقع ها دوست دارم سریع بمیرم و روحم پرواز کنه، برم بغل خدا تا آرام بگیرم.


پی نوشت: امروز با اون دختر جذابه شرکتمون دیت دارم. تیکی تاکا جواب داد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo