X
تبلیغات
رایتل

در بنارس، مرگ تنها راه رهایی از چرخه زندگی است.

پنج‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 17:11

دهم تا بیستم فروردین میرم هند. برنامه ای که ریختم اینه که 4 روز اینطورا دهلی و جیپور و آگرا، بعد با قطار برم بنارس 5 روز اینا اونجا و بعد دهلی و برگشت. توی کاوچ سرفینگ یه ایونتی دادم، تو دهلی و جیپور چند نفر گفتن بیا خونه ما، توی بنارس هم میرم یه باشگاه آموزش یوگا که یه استرالیایی می گردونه می مونم اگه خدا بخواد. اقامت مجانیه (یه اتاق کوچیک با چهار تا تخت داره) ولی برای هر جلسه یوگا اگه بخوام برم  15 هزار تومن و برای هر وعده غذا 5 هزار تومن باید پول بدم (خوبه نیس؟). میخوام یه چیزی براشون ببرم پسته یا یه آلبوم موسیقی ایرانی یا همچو چیزی (قالیچه پرنده فکر کنم خودشون دارن).

تو دهلی و جیپور و آگرا میدونم با چی طرفم ولی بنارس به نظر شهر عجیبی میاد. تو هندوییسم و بودیسم برای رهایی از چرخه زندگی دوباره (چرخه شکنی) و رسیدن به آرامش و توازن مطلق (نیروانا) وصیت می کنن خاکستر جنازشون رو توی گنگ بریزن. بعضیام مث که میان میشینن روی گاتاهای حاشیه گنگ تا بمیرن. اعتقاد دارن که آب گنگ هم مقدسه و روح آدم رو از گناهان پاک می کنه. حتما سحر باید برم لب گنگ. اصلا داشتم فکر می کردم یه شب کلا برم لب گنگ بشینم تا طلوع خورشید. شمع روشن می کنن توی شب.


مخملباف: ... بنارس ،آن شهر عجیبی که من توصیه من کنم اگر خواستید تنها به یک جا در دنیا سفر کنید، بروید به شهر  بنارس . ان جا عجیب ترین شهری است که من در عمرم دیده ام. تقریبا در فاصله یک کیلومتر از حاشیه رود گنگا که از شهر بنارس عبور می کند، دوازده مذهب رسمی دنیا اماکن مقدسه دارند. و در طول سال میلیون ها آدم در کنار یا درون این رودخانه خدایان خود را عبادت  می کنند. بعضی از مردان و زنان حتی برهنه عبادت می کنند. برهنگی در این فیلم جنبه سکسی ندارد، بلکه جنبه آیینی و دینی دارد.

صلح جو: شوک آور است و عجیب و غریب.

مخملباف: از آن شوک آورتر وقتی است که شما در آن شهرید. در تمام روز و شب در این شهر از همه جا بوی کباب می شنوید. و این بوی تن انسان است که دارد بر اتش سوخته می شود. و شما پس از این تجربه تا مدت ها نمی توانید گوشت بخورید. در هر روز حدود چهار صد مرده به این اب این رود رها می شود. من تنها یکی از آن مرده ها را در فیلم نشان می دهم. علاوه بر این هر روزه خاکستر چهارصد مرده دیگر هم که سوخته شده اند به این رودخانه ریخته می شود اما هم چنان شما شاهدید که در هر لحظه مومنین ادیان مختلف می آیند و در همین آب پر از مرده و پر از خاکستر مردگان غسل می کنند و از آب رودخانه می خورند...


من نمیدونم دنبال چیم. نه که یهو فاز عرفان شرقی و اینا بخوام وردارم، یه کم ناآرومم کلا تو زندگیم. گفته بودم که بدم نمیاد بمیرم، اگه مرگ توازن و آرامش مطلق باشه که خیلی خوبه. انی وی، اگه خودم کامل نرفتم توی آب (پاهامو که میکنم تو آب)، حداقلش اینه که یه گردنبند تسبیح طور دارم که دوسش میدارم، اونو میکنم تو آب قشنگ. بعد تا آخر عمرم میندازم گردنم بمونه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo