X
تبلیغات
رایتل

گناه من رو اگه میشه لطفی کنید بفرمایید، با تشکر.

جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 15:59

من فکر می کردم اوضاع احوال ایران بهتر میشه بعد 92 و برجام و اینا. هندم که بودم وسط اون گرما و کثیفی و اینا، حس وطن دوستیم زده بود بالا. فکر میکردم چه کشور قشنگی داریم، چه فرهنگ خوبی داریم. موسیقی دلنشینی داریم، معماری خوبی داریم. غذاهای معرکه ای داریم. ایران بزرگه و غالبا هم هوای خنک خوبی داره (حداقل تو شش ماه از سال). مردم دوست داشتنی ای هم داریم عموما. اونجام همه رو تشویق می کردم بیاین ایران. یه کم سخته ها، حجاب و یسری محدودیت ها و اینا، ولی باز بیاین.


دل آدم میسوزه دیگه. کشور با این موقعیت جغرافیایی خوبی، خنک (ولو داریم دچار کمبود آب میشیم)، مردم نایس. چرا اذیت می کنید. چرا با هفت هزار نفر می گردید تو مردم. بذارید دور هم باشیم دیگه، خوبه مردم عقده ای، ناراحت؟ بقیه م از خارج بیان بگن به به.
آقا شما. خسته نشدی اینقدر برای زمین و زمان خط و نشون کشیدی؟ به خدا مارو خسته کردی. برو بذار یه نفسی راحت بکشیم. حیفه مملکت. حیفن مردم. برو.


چند شب پیش خوابی دیدم. پشتم به در بود. در واشد، حس کردم چند تا مامور پلیس (فک کنم هندی بودن) آروم اومدن تو. یه کم نروس شدم. یکهو صدا بلند شد، دو نفری با شاتگان از پشت زدنم. کل سینه م ریخت بیرون. ندیدمشون اصلا، فقط دیدم که رو زانو افتادم. حس کردم مردنم رو.
تاثیرات
Enter the void لعنتی بوده احتمالا.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo