من وقتی میام از یکسری اصطلاحا "اینسکیوریتیهام" یا افکار و اعمال روزمرهم به کسی میگم یا جایی مینویسم باید حساب این رو هم بکنم که همهی اینها بعدا میتونه علیه خودم استفاده بشه. مثلا فرض کنید من هی به یکی از کشیدن وید بگم، این یبار که کار بالا بگیره برمیگرده بهت میگه اینقدر علف زدی مغزت پوک شده. یا بیام اینجا از تنهایی و فلان بنویسم، یکی میخواد برینه بهت میاد مینویسه تو که سگم بهت پا نمیده. غریبه و آشنا هم نمیشناسه، حواستون باشه هر چیزی که میگین به آدما بعدا میتونه علیه خودتون استفاده بشه و خیلی مطالب رو در سینهی خودتون نگه دارید. مرد مخصوصا در دنیای واقع خیلی نباید ضعف بروز بده، مرد ضعیف کیر کسی نیست و هیچکی براش دل نمیسوزونه. اما این وبلاگ قضیهش برای من اینه که دلم میخواد بدون سانسور و محافظهکاری بنویسم، کسانی هم که اینجارو میخونن که نمیدونم اساسا تعدادی هستن یا نه هم نه اونا من رو میشناسن در دنیای واقع و نه من اونها رو، هر قضاوتی هم میخوان بکنن بکنن. یه بابایی هم بود این اخیرا گیر داده بود به لیچار گفتن به من، حالا بگو آقا باز سوشیال مدیا میگی توییت یکی ناخواسته میاد تو تایملاینت یا چی، مجبوری وبلاگ من رو باز کنی و بخونی اگه به نظرت حرفام کسشره؟ یعنی طرف هر روز وبلاگ ما رو باز میکرد که بیاد یه فحشی بده بره، اینقدر بیکار و تباه.
در انتخابات نمایشی نباید شرکت کرد و با عدم شرکت میبایست جمهوری اسلامی رو به این وادار کرد که بره یه گوشه و به کارهای بدش فکر کنه و رویهش رو اصلاح کنه و تا زمانی که رویهش رو اصلاح نکرده باید به عدم شرکت و مشروعیتزدایی از انتخابات نمایشی ادامه داد به عنوان یک مبارزهی مدنی خوب.