طی یکی دو هفته ی گذشته ناچار شدم با اجتماعی از انسان های رو به زوال مغزی سر و کله بزنم که انرژیه قابل توجهی ازم گرفت.صافکارهای ماشین و دلال هایی که باعث شدند دچار افسردگی حاد موضعی و سرخوردگی اجتماعی مفرط بشم.
در طول مدت افسردگی موضعیم بازدهیم به شدت کاهش یافت و تنها کاری که از دستم بر میومد فوتبال دیدن بود اعم از زنده و مرده.وقتی دردهای اجتماع جلوی چشمت باشند و کاری از دستت بر نیاد چی کار میتونی بکنی...جز اینکه فوتبال تکراری بوندسلیگا دو ببینی.
نمیدونم چند درصد از این ابلهانی که توی خیابون رژه میرن میدونن تا بیست سی سال دیگه باید به خاطر تغییرات آب و هوایی پناهنده ی اقلیمی بشند.تا صد سال دیگه خوشبختانه اثری از جامعه ی بشری حداقل این حوالی نخواهد بود.یکی بیاد تو گوش اینا فرو کنه برن سیبری یا اسکاندیناوی زمین بخرن.اگه اینها به فکر فرزندان دلبندشان هستند آینده اونجاست.حالا مردم هی برن کار کنند و پول در بیارند.شخصا تضمین می کنم آینده ای بسیار سیاه در انتظار بشریت است.
چون طی افسردگی موضعیم مقدار قابل توجهی از سلول های دستگاه عصبی بدنم جان به جان آفرین تسلیم کرده اند نمی تونم بیش تر از این بنویسم و باید برم استراحت کنم.
اگر طی چند روز یا چند هفته ی آینده مردم که ابدا دور از ذهن نیست بدانید و آگاه باشید که قربانیه رفتارهای نابهنجار و غیرانسانیه اجتماع شده ام.
پست خوب و بدی وجود ندارد
نسبی است.
دیگر حتی
به نارنگی میلم نمی کشد.
کاش با یک مرگ تمام میشد
افسردگی رو دوست ندارم!
زود خوب شید لطفا!
اونا دنیا رو یجور دیگه میبینن تو یجور دیگه و.. .
حودت یه ربطی بین موهای یه کله ای که صاحبش نمی تونه یه مدل ثابت براش داشته باشه با تغییر مداوم نام بلاگت پیدا کن!
بیشتر پیریه زودرسه تا افسردگی!
فرمت
شاعر می گه:
مشکلی نیست که آسان نشود
مرد آن است که او ** ننه ش!