گاهی آدم به زندگی بقیه نگاه میکنه و میبینه زندگیشون زیر و رو شده، ولی زندگی خودت انگار خیلی فرق نکرده. یعنی من خیلی اینجوریم. یه چیزی هست اسمش رو میگذارم تغییرات منفعلانه. یعنی نسبتا روتین زندگیت رو بری، ولی اتفاق هایی بیان توی مسیرت که زندگیت رو زیر رو رو کنن. یعنی تو خیلی عامل این تغییرات نیستی، برات اتفاق میفته، مفعولی به نوعی. حالا مخصوصا در مورد رابطه و ازدواج و اینها این تغییرات شدید خیلی بیشتر در مورد زنها صادقه تا مردها. یه دختری بود همکلاسی ارشدمون، صدیقه. این بچه شهرری و مشخصا از خانوادهی سنتی و سطح پایینی بود. خودش البته شورشی میزد. در به تخته خورد این اپلای (فرار) کرد رفت آمریکا 6 7 سال پیش، چند وقت پیش اتفاقی فیسبوکش رو دیدم شده "میس لورنس"، آلبوم عکسهای عروسیش که یه مرد آمریکایی خوشتیپ تو هوا از کمر بغلش کرده دارن لب میگیرن. یعنی توی کمتر از 10 سال، زندگی یجوری براش چرخیده که فک کنم توی خوابم نمیدیده. اما مردا که یکیش ما باشیم، شما اگر دنبال چرخش شدید توی زندگی هستین باید خودتون دست به کار بشین. بزنید به دل یک کاری، یا زانو بزنید جلوی فلان دختر. وگرنه اگه مرد منفعلی باشی با یه ریتم ثابت همینجور فقط میری جلو.
دختر هم باشی، باید اینقدر بمونی تا ببینی کسی از تو خوشش میاد یا نه
آره وضعیه.
اتفاقا خودمم داشتم به همین فکر می کردم که تو زندگیم ماشاالله هیچ پخی نشدم

منم احساس مشابه دارم
تغییرات منفعلانه ترکیب پارادوکسی ولی کاملا درست و دقیقه
بیشتر هم با سنت شکنی به نظرم میشه ازش جلوگیری کرد
مثلا تو خانواده های سنتی عموما اپلای و مهاجرت به نوعی هنجار شکنیه
تو اشخاص البته فارغ از جنسیت راه انداختن کسب و کار شخصی خیلی میتونه تغییر بزرگی باشه(یه جور هنجار شکنی چون معمولا مردم فارغ از جغرافیاشون انقدر خایه ندارن برای کار راه انداختن) و به قول خودت تن ندادن به تغییرات منفعلانه رو منجر بشه
آره، حالا من بیشتر منظورم در مورد رابطه بود، یعنی ما تا ابتکار عمل رو دست نگیریم اتفاقی نمیفته ولی دخترها ممکنه یهو یه مردی جلوشون سبز شه مسیر زندگیشون رو به کلی تغییر بده.
ولی به نظر من این موضوع جنسیت نداره. بیشتر به شجاعت و جسارت آدم ها برمیگرده ، دور و بر خودم پسر و دختر زیاد دیدم که از خیلی چیزها گذشتن و مهاجرت کردن و الان زندگی خوبی دارن ولی خود من هیچ وقت جرات انجام این کار و نداشتم و با اینکه هم تو گذشته هم الان اگه میخواستم میتونستم خودم و به جایی برسونم ولی منفعل تو این مملکت موندم.
حالا تو اون دوستت و مثال زدی که طی ۱۰ سال به این شرایط رسید من آدم دیدم ۲_۳ ساله این مسیر و طی کرده.
از طرفی درسته بعضی دخترها هم با ازدواج یهو زندگیشون از این رو به اون رو میشه ولی حداقل تو ایران که الان پسرها هم به ازدواج به چشم معامله نگاه می کنند و دنبال پیشرفت هستن.
درسته من بیشتر منظورم مشخصا در مورد رابطه بود که معمولا بر زنها اصطلاحا نازل میشه ولی مردها ابتکار عمل دارن، برای همین مرد منفعل معمولا هیچ اتفاقی براش نمیفته.
والا ما که مهاجرت هم کردیم اتفاق خاصی نیفتاد
شانسه والا زندگی. تورنتو هستی؟