خواهش می‌کنم در کانالم عضو بشوید اگر تا حالا نشده‌اید، در آنجا بهترین ماهی‌های جزیره سرو می‌شود:

https://t.me/DomesticatedStrawberries


دیشب خواب دیدم رفتم جزایر فی‌ فی تایلند که آب‌های شفاف و فیروزه‌ای داره. فقط اینجوری بودم که چقدر کیریه اینجا، اصلا شبیه عکساش نبود. اولا یه تیکه‌ از دریا بود که خیلی کوچیک بود انگار استخره آدمام دورش ولو بودن. بعدپر کوسه و نهنگ و اینا بود که میرفتی تو آب میفتادن دنبال کونت‌. چند تا آشنا هم دیدم من جمله شوهرخاله‌م. یکی از فامیلهامون رو هم کوسه خورد. خلاصه اینجوری  بودم به همراهم که اینجا کیریه جمع کنیم بریم بانکوک جالبتر باید باشه از این کسشعر فی‌فی

تنها یک راهکار برای حل مناقشه‌ی فلسطین و اسراییل وجود داره که در پست بعدی تشریح خواهم کرد

یادمه راهنمایی بودم توی نمازخونه نشسته بودیم دوستم بعد از یک مکاشفه‌ی عمیق گفت دقت کردی آدم از بوی گوز خودش خوشش میاد؟ مساله‌ایه که خیلیا بهش فکر نمیکنن، واقعا آدم از بوی گوز خودش سیر نمیشه. مردها از بوی شومبول و خایه‌ی خودشون هم خیلی خوششون میاد، برا همینه میبینید دست رو میکنن تو شرتشون بعد انگشتاشون رو اسنیف میکنن (شبیه یواخیم لو)

این بود مطلب آموزشی امروز صلوات ختم بفرمایید


من از همین لحظه به طور رسمی طرفدار تیم ناتینگهام فارست هستم و نتایجش رو دنبال خواهم کرد. این تنها تیمی‌ هست که طرفدارشم

از هیچ بندی به اندازه‌ی این کلدپلی بدم نمیاد. اصلا صدای این یارو کیرخر کریس مارتین به گوشم میخوره میخوام سرمو بکوبم به یک دیوار بتنی

یاد یه شعری افتادم دبیرستان بودیم بچه‌ها میخوندن دقیقش یادم نیست ولی همچه چیزی بود:

بادی بادی مبارک بادی به همه دادی به ما ندادی

مادر عروس بدو بیا سرشو ببوس

پدر دوماد قاطی کنه خارتو میگاد

و الی آخر. شعر جالبی بود

یه پیرزن هشتاد نود ساله‌ی ویلچری رو عصرا میان میگذارن توی محوطه بلوک 7  لب پله‌ها، نمیدونم کی میاد میندازتش اونجا میره نمیدونم والا شایدم خودش ویلچرشو میرونه میاد پایین. پنجره باز بود یه اخ و تفی میکرد شبیه توالت مردونه بین راهی. یادم نیست یه کتابی میخوندم قرون وسطی اروپا مثکه پیرهای از کار افتاده رو میکشتن. به نظرم درستشم همینه، طرف پیر سگ از کار افتاده شد باید وقتی حواسش نیست یجوری با تبر بزنن تو سرش درجا بمیره با همون ویلچر بندازنش تو یه گودالی چیزی برن. تا روحش از این دنیا پربکشه و بره و به مرتبه بعدی وجود. امیدوارم 60 سالگی درجا سکته کنم و تو خواب بمیرم 

شروع کردم وایکینگز ببینم امیدوارم خوشم بیاد و سرگرم بشم و صحنه‌ی سوپر هم داشته باشه شبیه گیم آف ترونز

دوباره مریض شدم و ویروس گرفتم. خدایا ریدم تو خلقتت. یعنی مشخصا ریدم تو خلقت خودم‌. ما رو نیافریدی داداش مارو ریدی.

رفتم سرم زدم و در حالیکه زیر سرم بودم داشتم فکر می‌کردم کاش میشد با فریماه ازدواج بکنم، بریم یه خونه‌ی قدیمی حیاط‌دار پیدا کنیم و توی سالن که لاله‌های قدیمی و فرش قرمز و درهای چوبی داره و همینطور توی حیاط کنار حوض صندلی بچینیم. شبیه عروسی کافه ستاره یا بوتیک. آهنگها رو هم انتخاب کردم، شادوماد ویگن، جلال همتی، عارف و اینا. همه با هم برقصن. All ive ever known رو هم پلی میکنیم و آروم میرقصیم. سلطان رو هم دعوت میکنم یا خانمش و دخترش، سلطان میاد وسط و با جلال همتی توی عروسیم میرقصه و همه کلی حال میکنن و میخندن و میپرسن این کیه دوست کجای میلاده چه بانمکه.