خواهش می‌کنم در کانالم عضو بشوید اگر تا حالا نشده‌اید، در آنجا بهترین ماهی‌های جزیره سرو می‌شود:

https://t.me/DomesticatedStrawberries


یک اتفاق جالب افتاده و یک لیستی از خانم‌های کراش که مدت طولانی متاهل یا متعهد بودن در میانسالی  سالگی سینگل شدن. یه لیست ازشون مینویسم تا به همشون ایمیل بزنم

کیرم کرد

امروز تو سام کافه فرشته به یک دختری به اسم شیوا که صندلی کناریم داشت فرانسه میخوند شماره دادم. ببینیم این چجوری کیرمون میکنه

دیشب خواب دیدم فریماه بی‌خانمان شده و با خانواده‌ش بر یه جاده‌ای زندگی میکنه، مثلا میخواست آدرس بده اینجوری بود که 12 کیلومتری جاده‌ی فلان، گاراژ فلان. بعد رفتم دیدمش همینجوری ول بود. جالبیش اینجاست که بهم گفت نه نمیتونیم با هم باشیم من برنامه‌های خودمو دارم برای زندگی

این شعار "این آخرین نبرده پهلوی برمیگرده" خیلی منو یاد شعر "یه ریزه دو ریزه آبم داره میریزه" میندازه، نمیدونمم چرا اونقدرا شباهت ندارن به هم

بچه‌ها به آخرین خبری که از داداش مفقودم تراویس بهم رسیده توجه فرمایید.

گویا سلطان به سلامتی رسیده لس‌آنجلس و با مساعدت شرکت فیلم سوپرسازی‌ای که باهاشون قرارداد داره در ویلای ساحلی‌ای که براش تدارک دیدن هم مستقر شده. همون 3 روز بعد از استقرار قرار میشه  2 تا نره‌خر و  5 تا کص بیکینی پوش بیارن توی ویلا تا 8 نفری یه گنگ بنگ لب استخر بگیرن. گویا وقتی فیلم‌برداری شروع میشه سلطان بعد ازینکه اون 5 تا کصا رو میکنه موتورش گرم میشه و اون دو تا نره‌خر رو هم علی‌رغم مقاومتی که نشون میدن میکنه. ولی داستان به همینجا ختم نمیشه، چون بعد اینکه همه بازیگرا اعم از زن و مرد رو کرده پریده روی کارگردان، تهیه کننده و عوامل صحنه و همشون رو کرده. دو نفرشون فقط تونستن توی بوته‌ها پنهان بشن و از شومبول سلطان جان سالم به در ببرن. خلاصه توی دو ساعت 20 30 نفر رو کرده و بعد متواری شده. آخرین بار دیدنش که با یه کوییک که معلوم نیست از کجا آورده داشته از لس‌آنجلس میرفته به سمت فلوریدا پالم بیچ محل اقامت ترامپ. الان اف بی آی دنبالشه. خدا خودش به خیر بگذرونه. اگه خبر جدید رسید میگم.

من سالها پیش، شاید 10 12 سال پیش یه کراشی داشتم در این بلاگ‌اسکای که نهال نویسنده‌ی وبلاگ فازمتر بود. همسن و سال خودم بود، هنر خونده بود، علایقش هم مشابه بود. یادمه یه پستی کذاشت اون موقع‌ها که دارم ازدواج می‌کنم و اینها. منم اینجوری شدم که بیا خاک تو سرت، یک عمر دیر رسیدی.

یک فانتزی بیماری که دارم اینه که توی یک زیرزمین خالی و نیمه‌تاریک با دستبند بسته شده باشم به یک ستون فلزی، یک پیرهن تنمه و شلوار. اونوقت یه چاقو بدن دست فریماه و بگن یه تسک داری، باید بری توی این زیرزمین و این چاقو رو به اندازه‌ی 10 سانتی‌متر فرو کنی تو هرنقطه از شکمش که دوست داری. بعد یکساعت باید کنارش باشی، حالا یا از خونریزی میمیره یا بعد یکساعت اگر زنده موند میتونی زنگ بزنی بیان ببرنش بیمارستانی جایی.

این چاقو فرو کردن تو شکمم و چرخوندنش کاریه که دقیقا پارسال تابستون باهام کرد.

گفتم پیمانکار جاکش بلوک اومد برام آنتن ماهواره کشید درم مالید، یه روز درمیون قطع و وصل میشه. گفتم لوله‌کش جاکش بلوک اومد سیفونمو درست کنه درم مالید، بدتر خراب شد و سه ماهه آب میده. گفتم الکتریکی جاکش بلوک اومد آیفونمو درست کنه درم مالید، هنوز قطعه. تصادف کردم ماشینو بردم مکانیکی درم مالید گفت برو در بخر. در خریدم نخورد رفتم پس بدم پس نگرفت درم مالید. بیاین منو بکشین جاکشا نمیخوام این زندگی رو