عصر قرار بود بالاخره با شهرزاد بریم بیرون که کنسل کرد گفت باید بره سر کار مغازه. برای همین دارم با نگین میرم بیرون برای دفعهی دوم. نگین همکار سابقمه و اکباتانیه. قبلا 5 سال پیش که همکار بودیم چاق بود ولی الان لاغر و قشنگ شده. 40 سالشه. میخوام امروز بهش بگم روت کراشم که فرندزون نشه قضیه.
شبیه این زن خانهدارا همه این قسمتای زن روز رو میشینم میبینم. الان فصل جدیدم. این رامونا رو خیلی دوست دارم گوگول پوگول بوگول خودمه کسی هم حق نداره اذیتش کنه. دوسش دارم نگاه جنسی بهش ندارم ولی خیلی. برعکسش به این داور جدیده آزاده پوراکبر. یعنی بین این دو تا فصل بین همه شرکتکنندهها و داورا یکی رو بخوام انتخاب کنم باهاش بخوابم همینه. خیلی سکسی و ترنآنه لامصب، خود میلفه. یه کمم وایب سابمیسیو میده، پاهاشو بگیری بکشیش روی زمین. دیگه عرض شود یکی هم هست شینا، این خود کرج و خزه هم در رفتار هم در پوشش. اون طلوع دهات بود، این کرج. فرق دارن با هم این دو تا
سال پیش چنین روزی در 22 نوامبر دفاع کردم و با major revision کیر شدم. شب هم پیاده اومدم خونه همه جا سفید بود آسمونم سفید بود. از این روز بگاییهام شروع شد
عاشق توالت ایرانیم. واقعا تجربهی دستشویی آدم رو زیبا و لذتبخش میکنه. سه سال رنج بردم توی کانادا از نبودش، الان تا آخر عمرم باهام میمونه و دیگه هیچوقت ازش جدا نمیشم
تصمیم گرفتم سال بعد برم انتخابات شورای شهر ثبت نام بکنم و به طور رسمی وارد عرصهی سیاست بشم ببینم تا کجا میرم بالا.
این هیترهای من اصلا در یک سطح دیگهای کسخل و باطلن. بابا شما که زمان میگذارید حداقل برید به یک سلبریتیای چیزی بد و بیراه بگین، باز یه کم قابل درکتره تا هیتر یک آدم نوبادی معمولی بودن
جالبه من اول که برگشته بودم ایران اینجوری بودم میخوام برم در یک روستایی در شمال تا آخر عمرم عزلت بگزینم. الان ولی 7 8 ماه بعد بازگشت اینجوریم تا آخر عمر همین تهران میمونم چون همه آدمها اینجان و دنبال گسترده کردن سوشیال سیرکلم و دوستی و معاشرت با آدمها هستم.
دوست دارید داستان اروتیک بنویسم؟