یه قول به خودم میدم، اینکه اگه کسی ارزشش ر و داشته باشه اگر در رو بست یکبار براش بجنگم، اما اگر باز هم در رو بست منم پشت‌بندش قفلی روش بندازم که اگر خودش هم خواست دیگه نتونه باز کنه. حتی اگر همچنان احساس بهش داشته باشم.

زیر تامین آب شرب همین 90 میلیون هم زاییدن تو این بیابون و چشمشون فقط به آسمونه اونوقت اون پیر سگ روانی چلاغ میگفت جمعیت کشور رو باید بکنیم 200 میلیون.

خواب فریماه رو دیدم دیشب. ناراحت بودم توی خواب.

توی کانادا collection agency افتاده دنبالم، 1500 دلار کردیت بدهکارم 500 دلارم سر قبض موبایل

صبح خواب بودم شنیدم بلند بلند بابام داره گریه میکنه. رفتم دیدم پشت لپتاپ نشسته.  مثکه عموم بهش زنگ زده بود در همون حال گفته بود. با اینکه میدونستم قاعدتا مادربزرگم مرده ازش پرسیدم چی شده برا چی گریه میکنی. گفت مامانی فوت کرد. چیزی نگفتم رفتم توی آشپزخونه به مامانم گفتم مثکه مامانی فوت کرد، برو تو اتاق بابا داره گریه میکنه.

عجیب بود برام، مرد 67 ساله در فراغ مادر 88 ساله‌ای که آلزایمر داشت و دو ماه بود در کما بود. ولی حس اون لحظه‌ی خبر مرگ مادر گویا سنگینه که این مرد اینجوری شکست، فارغ از شرایط.
یادمه چهارم پنجم دبستان بودم. یه روز ظهر از سرویس پیاده شدم دیدم بابام هم دم در خونه‌ست داره ماشینش رو میبره توی پارکینگ. تعجب کردم چرا این موقع برگشته از سر کار. رفتم جلو دیدم داره هق هق میکنه. گفتم چی شده؟ چیزی نگفت. باز گفتم چی شده؟ چیزی نگفت. رفتم بالا و یادم نمیاد چی شد بعدش ولی قاعدتا از بقیه و صدای قرآن و سیاه‌پوشان طبقه اول فهمیدم که پدربزرگم فوت کرده.

میخوام شبیه بهروز وثوقی توی سوته‌دلان تمرکزم رو بگذارم روی عاشقیت در سالهای پیش رو.

عشقا فک کنم شدم 80 کیلو. یعنی هم ترازوی خونه هم ترازوی باشگاه 80 نشون میده. خیلی حس عجیبیه

فک نکنم هیچ‌وقت ازدواج کنم. بعد کاری که فریماه باهام کرد کلا برنامه‌م کژوال دیتینگه. تبدیلم کرد به شوالیه‌ی تاریکی‌ها، یا ارباب سایه‌ها.

کیر تو قطر داره میبره امارات رو و میره جام‌جهانی.

این بیرانوند دهاتی کسکش رو چرا نمیندازین بیرون از تیم ملی از هر تیم ۴ تا میخوریم اینجوری توی جام‌جهانی