-
نیمه شب در تراس
شنبه 1 بهمنماه سال 1390 23:27
ای گربه پشمالو تو اگر امشب از گرسنگی و سرما تلف شوی من هرگز خودم را نخواهم بخشید.فکر می کنید استدلال غذا ندادن به یک گربه پشمالو که پشت در آشپزخانه (ای که به تراس راه دارد) ناله ها و میوهای جانسوز سر می دهد چه باشد خوبه؟اینکه "آهای به این گربه هه غذا ندیا خوشش میاد دیگه نمی ره.مضافا این که زشت گنده و پشمالو هم...
-
با عرض سلام و احترام ؛
جمعه 23 دیماه سال 1390 13:53
نگارنده این تارنما به دلیل افترا و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی و انتشار مطالب مبتذل و موهن در پست آخر وبلاگش تا اطلاع ثانوی در بازداشت موقت به سر می برد.هرچند نامبرده علی رغم تهدید ها و فشارهای وارد شده حاضر به رد اظهارات سوال برانگیزش نشده است اما پیش بینی می شود تا هفته آینده با تشدید فشارها وی از مواضع شرم آور و...
-
رد شده ام
یکشنبه 18 دیماه سال 1390 00:19
اولین اقداماتی که من در صورت به قدرت رسیدن انجام خواهم داد : - حذف لغات "قهوه" ، "سیگار" و "کافه" از دایره واژگان فارسی . - تعقیب قضایی و ابلاغ احکام سنگین و بدوی بدون برگزاری دادگاه برای افرادی که در پروفایل فیس بوک شان یا در دو استتوس متوالی و یا سه استتوس غیرمتوالی از واژگان...
-
هر سرپناهی خانه نیست
دوشنبه 21 آذرماه سال 1390 23:16
یک مقدار به برنامه هایی که برای بعد از مرگم دارم فکر کردم و به یک جمع بندی کلی رسیدم.این سلسله مراسم تشییع و ختم و اینارو کلا وصیت می کنم نگیرن.البته از اونجایی که بالاخره تشییع یک واقعیتی است باید بیشتر بهش فکر کنم.تو خیابون که نمی تونن ولم کنن(بد فکریم نیس ولیا خیلی آوانگارده).شاید وصیت کنم مومیایی بشم و توی موزه...
-
بائودولینو
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1390 13:43
در این دو ماه اولی که از پاییز گذشته بود هر روز صبح از خواب بلند می شدم و فکر می کردم چه جالب که هنوز سرما نخورده ام و تا حدی هم خوشحال بودم و به خودم افتخار می کردم.اما هفته ی پیش با شلوارک رفتم بیرون ورزش و تفریح که چاییدم و سرما خوردم.اولش ناراحت شدم چون فرداش باید می رفتم عروسی و اصلا خوشم نمی آد دونه دونه برا...
-
ads
سهشنبه 1 آذرماه سال 1390 13:10
اگر افکار شما وقت و بی وقت به ذهنتان هجوم می آورند. اگر به دنبال راهی برای خلاصی از فکرهایتان هستید. اگر دلتان می خواهد سر میز صبحانه به هیچ چیزی فکر نکنید و با آرامش صبحانه تان را بخورید. یا وقتی در تاکسی یا مترو نشسته اید یا سر نهار... وقتی در مطب دکتر انتظار می کشید یا وقتی دارید می دوید... و فقط دلتان می خواهد به...
-
I Admit I've Lost Control
دوشنبه 30 آبانماه سال 1390 22:59
یک مسئله ای که در مورد نوشتن وجود داره اینه که هر چی بی پرواتر بنویسی و تولید محتوای بیشتری داشته باشی بالاخره یه چیزی از یه جائیت در می آد ولی اگه آدم اگه خیلی بخواد وسواس به خرج بده جدا از اینکه خودشو سرویس می کنه نهایتا هیچی از هیچ جاش در نمی آد.بنابراین مسئولیت مزخرفاتی که می نویسم رو به عهده می گیرم.ترجبح خودم هم...
-
نیمه شب در آلاسکا
جمعه 6 آبانماه سال 1390 21:22
آه ای باران ببار! روز ها و شب ها ببار هفته ها و ماه ها بر سر این شهر سیاه ببار. خیابان های شهر را بشوی و ببر ساختمان های خاکستریش را صف ماشین ها را همه و همه را ببر. حتی آدمهایش را هم اگر خواستی... جز من و معدودی. آری من را نشوی چون من آدم جالبی هستم و شعرهای قشنگ می گویم.
-
همه فرزندان من
چهارشنبه 4 آبانماه سال 1390 22:48
من جوجه ی رنگی غمگینی را می شناختم که یک روز پایم را رویش گذاشتم و له شد. من فنچ کوچک بدبختی را می شناختم که جا اینکه مثل آدم حرف بزنه مدام جیک جیک می کرد. من لاک پشت پیری را می شناختم که تو یقه یه بچه هه زندگی می کرد. من سوسک بالدار ساکتی را می شناختم که از چرخیدن لای پرده های سالن خانه ی ما خوشش می آمد. من مورچه ای...
-
Spring, Summer, Fall, Winter... and Spring
پنجشنبه 7 مهرماه سال 1390 23:09
بچه مدرسه ای که بودم نسبت به گذر فصل ها و ماه ها کلی احساس داشتم و این چقدر خوب است.الان اما خیر،فصل ها و ماه ها که هیچی گذران سالها هم به طرز مسخره ای بی اهمیت شده است.خیلی افتضاحه که هفته ی آخر شهریور و هفته ی اول تیر برا آدم فرق نداشته باشه.یک بیماریه روانیه حاده. هفته ی آخر شهریور اکثر بچه موچه ها یک احساس دوگانه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مهرماه سال 1390 23:11
یه مطلب جالب نوشته بودم که دستم خورد همش پاک شد.اما ناراحت نیستم چون تف تو ذات بلاگ اسکای.
-
من و نوا
شنبه 2 مهرماه سال 1390 15:07
-
ادای دینی به کلایدرمن
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1390 16:28
تو مطب دکتر همیوپاتی نشستم که یه خانم مسن محترم ازم می پرسه شما اولین بارتونه؟ منم گفتم آره.بعد توضیح دادم که فک و فامیلمون چند نفر اومدن همیوپاتی اما خوب برای بعضیاشون که فایده نداشته و بعضیاشون هم صرفا فکر می کنن براشون فایده داشته.بعد گفتم که فکر کنم بیشتر برای نارسایی های روانی مفیده تا جسمی.بعدش گفتم که من خودم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 شهریورماه سال 1390 00:10
ده سالگی وبلاگستان فارسیه؟ مبارکه. من از دو سالگیش می شناسمش. خوب خیلی خاطرات خوشی دارم.یکی این که من اون موقع ها یک طفل وبلاگ نویس بودم(14).یک وبلاگ داشتم به اسم شهرفرنگ توی همین بلاگ اسکای.بعد از اون دو تا وبلاگ توی بلاگ فا داشتم و الان دوباره به صحنه ی جرم بازگشته ام. اولبن پستم دقیقا یادم نیست یه چیزی تو مایه های...
-
آنا آخماتووا
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1390 17:52
شکی ندارم که چند ده سالی دیر به دنیا اومدم. راجع به چند صد سالش دارم فکر می کنم ببینم می ارزیده یا نه.احتمال بسیار بالا می ارزیده. حتی در مورد چند هزار سال هم فکر کردم.بدم نمی اومد مثلا 4000 سال قبل میلاد طرفای بین النهرین شیر بز می دوشیدم یا مثلا توی مصر باستان کنار نیلی جایی آفتاب می گرفتم. البته جواب نهاییم...
-
ads
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1390 14:06
(The Trip(2010 Stars:Steven Coogan,Rob Brydon THUMBS FUCKIN UP!!!
-
فیودور.م.د عزیز خواستم عرض ادبی کرده باشم
شنبه 5 شهریورماه سال 1390 22:29
چند شب پیش یک مهمانی ای سر میز شام نشسته بودیم.سر میز ما 5 نفر مشغول زل زدن به هم بودند که یکیشون من بودم.به طور متوسط روی دیتیل صورت هر نفر 2.5 دقیقه وقت می گذاشتم.بعد میرفتم سراغ نفر بعد.10 دقیقه با یک دسته 10 تایی لیوان یک بار مصرف بازی کردم که خیلی لذت بخش بود.بعد شروع کردم به کندن رومیزی.(خونه فامیلی چیزی نبود از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 مردادماه سال 1390 21:14
Bunch Of Dramas For Jerks یا : چند نمایشنامه خواندنی و جالب مجموعه نمایشنامه های اریک امانوئل اشمیت. در قطع رقعی. و حتی جیبی. این کتاب را بخرید و بخوانید.در آن صورت است که می توانید بگویید: من یک نمایشنامه خوان هستم.
-
برو پی کارت آگاممنون
دوشنبه 10 مردادماه سال 1390 23:13
یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگیم در طول 1 سال گذشته پارسال شهریور بود که تقریبا یک شب کامل تو کاسه توالت داشتم بالا می آوردم.تنها شبی بود که کلا 1 دقیقه هم نخوابیدم.بیش تر از یک ربع هم نمیتونستم دراز کشیده باشم چون از درد داشتم می مردم.هی می رفتم توی توالت خودمو نیگا می کردم و تغییرات رنگ صورتمو بررسی می کردم.اولای شب...
-
روز بزرگداشت ر.ا
یکشنبه 19 تیرماه سال 1390 21:32
رودولف استراچکف انگشتانش را در ریش انبوهش فرو برد و صورتش را خاراند. رودولف استراچکف در یک لمحه به این فکر کرد که آیا روابط اجتماعی گسترده با انسانها به دردسرش می ارزد یا نه. رودولف استراچکف به کودکی اش فکر کرد. رودولف استراچکف سرش را بی دلیل تکان داد و فکر کرد که کاش می توانست. رودولف استراچکف از خواب برخاست. رودولف...
-
شش تخم مرغ نیمرو و چهار سیب زمینی آب پز
جمعه 27 خردادماه سال 1390 22:16
من موهای خود را ۲ هفته و یک روز پیش تراشیدم.و متاسفانه هنوز هم یک کچل به شمار می آیم.اما شاید بی دلیل مساله را بغرنج می کنم و کچلی مشکلی ندارد.خوب کچلی به خودی خود پدیده ی مثبت یا منفی ای نیست.اما من دیوانه ام که کچل کردم.چون اصلا به من نمی آید.آدمهای زیادی بودند که گفتند اوه چقدر بهت می آد.من عاشق این آدمها...
-
آه ای آلیوس ماکسیموس!چرا هر یادداشتی را عنوانی انتظار است؟
یکشنبه 15 خردادماه سال 1390 23:42
پروردگار لعنت کند این فیسبوک را و گودر را تا حدی.چه وضعشه.البته میدونی،یه خوبی بزرگ داره،اینه که دیگه کمتر کسی پیدا میشه وبلاگ بخونه.اینجوری خیلی حس جالبی بهت دست میده.این که هیچ کی این مزخرفی که می نویسی رو نمی خونه.صفحه وبلاگو از بالا تا پایین میای کامنتای همه پستا صفر.اینجام تقریبا همینه.خیلی عالیه.خوشحالم.زندگی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 12:18
اگه میدونستم کچل کنم این شکلی می شوم هرگز اینکار رو نمی کردم.
-
یک شعر کوتاه
چهارشنبه 11 خردادماه سال 1390 00:57
معمولا گوشیم روزی 2 یا 3 بار بیشتر زنگ نمی خوره خیلی روزام هست که کلا زنگ نمی خوره شاید گوشیمو بندازم دور.
-
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1390 21:47
بچه که بودم آدم جالبی بودم.ببین یعنی در این حد که خودم با خودم حال می کردم.هر چی بزرگ تر شدم چرت تر شدم.یعنی چی این؟یعنی که دیگه خودم با خودم حال نمی کردم.مدرسه که می رفتم خودم با خودم حال می کردم.بچه که بودم مشق می نوشتم.چاله می کندم توش آب می ریختم.بعدشم روش خرده چوب می گذاشتم و نهایتا روشو با برگ خشک نماسازی می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1390 20:43
داستان غم انگیز یاروئی که فکر می کرد نابغه ای است که کلی ایده های جالب در سر دارد و بنا به دلایلی این استعداد تا اطلاع ثانوی امکان بروز نیافته است ولی در حقیقت خرفتی بیش نبود. فصل اول مستعد بودن واقعا لذت بخش است.مهم این نیست که این استعداد تا چه حد امکان بروز می یابد.مهم این است که آدم بالقوه مستعد باشد. یک شعر کوتاه...
-
Dont Be Cool
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 21:29
آیا تاکنون چیزی از تیم های لولویاب شنیده اید؟خوب من هم نشنیده بودم،تا وقتی که....البته چنین چیزی وجود خارجی نداره.اما قراره در آینده وجود خارجی پیدا کنه.می خوام یک تیم حرفه ای لولویابی تشکیل بدم.فعالیتهای این تیم شامل کشف و ضبط لولوهای بی خطر،لولوهای کم خطر و لولوهای خطرناک می شود.اینکه دقیقا این لولوها وجود دارند یا...
-
مهملات
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1390 15:52
هرکس برای نوشتن باید دغدغه ای داشته باشد.اینکه بدون وجود دغدغه می توان چیزی نوشت یا خیر موضوع مهمی است که خیلی ها روش تحقیق و مطالعه کرده اند.یه بنده خدایی اعتقاد داشت "نوشتن دغدغه می آورد."کلام بسیار یاوه و مهملی است.م.ل استاد بازنشسته زبان و ادبیات مغولی معتقد است اصولا بحث داشتن دغدغه یا نداشتن آن مطرح...
-
سه شب
شنبه 20 فروردینماه سال 1390 23:36
چند شب پیش خواب دیدم با اتوبوس رفتم افغانستان و از اون جا به چین.ولی به دریا که رسیدیم سفر متوقف شد چون استطاعت مالی برای سفر با کشتی یا هواپیما را نداشتم.همسفرهای بسیار جالبی هم داشتم. خلاصه اینکه خواب بسیار مسخره و مضحکی بود اما برای من که کم سفر می کنم همین سفر در خواب هم غنیمتی است چرا که به هر حال هر سفری به هر...
-
دال
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 23:44
برایم اهمیتی ندارد که این آهنگ را برای اخبار انتخاب کرده اند.برای من دختر گریان ونجلیز است. این آشغالی که گوش می کنی آهنگ اخباره رفیق.حالت خوشه؟ مضخک است که آدم آهنگ اخبار گوش کند و برای اینکه مسئله را توجیه کند الکی بگوید بابا این دختر گریان اثر ونجلیز است. این دختر گریان ونجلیز است.حالا گناه من و ونجلیز چیست که این...