افتادم رو قرص. پاروکستین روزی یکدونه، اگزازپام روزی نصفی. یک هفتهست. گیجم، یک مقدار حالت تهوع دارم، مضطرب هم هستم. نمیدونم، شاید قرصها هنوز شروع به اثرگذاری نکردن. چیزی که ازش میترسیدم سرم اومده، چیزی که دعا میکردم سرم نیاد، فرو رفتن در اعماق تاریکی. ولی باید تا تهش رفت، با هر مصیبت و بگاییای شده باید تا تهش کشید و رفت.
یه کم احساسات آدم رو هم خشک میکنن این قرصها. گاهی مینشستم قطره اشکی میفشاندم حال سبکی و خوب پیدا میکردم بعدش، الان خشک شده کلا.
مذاکرات ره به نتیجهی پایدار نمیبرد تا وقتی که مشکل ریشهای با آمریکا حل نشود و روابط دیپلماتیک کامل برقرار نگردد و دست از تهدید اسرائیل هم برداشته نشود. این هم تا وقتی آقای خامنهای در راس حکومت هست اتفاق نخواهد افتاد. فلذا همونطور که قبلا عرض کرده بودم بگاییها در پیش است.
این کسخلا اگه هنوز سریع ابتداییترین مساله که حق غنیسازیه به توافق نرسیدن چهار جلسه نشستن سر کس عمهی من مذاکره کردن؟
من به تناسخ اعتقاد ندارم. اما تناسخ به این شکله که هر زندگی نتیجهی اعمال خوب یا بد زندگی قبلی رو میبینید - کارما. اگر تناسخ باور درستی باشه یک یک مایی که در ایران متولد شدیم ببینید چه گه سنگینی خوردیم در اون زندگی قبلیمون که در این زندگی از هشت جهت پاره شدیم با این طویلهای که توش افتادیم تا تقاص پس بدیم.
پست آخرم خود به خود پاک شد. هی دارم فکر میکنم نکنه دستم خورده پاک شده، ولی ولله بعید میدونم. سلطان تراویس میگفت بلاگاسکای بعضی از پستاش رو پاک میکنه من فکر میکردم کس میگه، خودش پاک میکنه دنبال بازارگرمیه. ولی گویا یک داستانهایی هست.
این رو برای تست میگذارم. مهندس پستهای من رو پاک نکن. ببینم پاک میشه یا نه.