جونم براتون بگه که شهرزاد که اصلا یک لیگ دیگری بود. سفید، قد و پاهای بلند، موهای قشنگ و بلند، صورت و چشمان خیلی قشنگ. ولی خوب کار سخته. اوکیه که بازم بیرون بریم. من میخوام همینجوری نرم نرم صمیمیت ایجاد کنم ببینم میتونم کار رو دربیارم یا نه.
دیگه اینکه تو این هفته و هفتهی پیش با دو تا دختر دیگه هم از بامبل رفتم بیرون.
اولی اسمش کیانا بود. موزیسین اهل سعادتآباد. عکسهاش همه تقریبا ناواضح بود. قد هم نداشت خیلی حدود 164. مشکل بزرگتر کسخل بودنش بود. قبل اینکه اصلا همدیگه رو ببینیم تکست میداد نکنه عاشقم نشی!!! یا بهش میگفتم اهل کجا هستین اصالتا کسخل میگفت آمریکایی هستیم، نمیبینی موهام زرده!!! منم گفتم یبار برم با این بیرون حالا یه چایه دیگه. رفتیم و خوب طبعا برای بار اول و آخر. قبل دیت هم پرسید ببین اوکیه من شلوار ورزشی بپوشم؟ منم تو دلم گفتم ببین تو تا بینهایت کنسلی. ولی گفتم نه بپوش اوکیه.
یک مسالهای وجود داره در بازی. من در مورد خودم صحبت میکنم، فکر هم میکنم در مورد اکثر مردها همین صادقه. اینجوریه که سه فاکتور در دخترها و زنها برام مهمه پاس بشه. فیس، قد و هیکل، عقل و شعور. مثلا کیانا هر سه رو مردود میشد. حالا اینا ترتیب هم دارن. یعنی طرف اول حداقل یکی از دو مورد فیس یا قد و هیکل رو باید پاس کنه تا برسه به بررسی عقل و شعور. اگه نکنه همون پلهی اول مردوده. شهرزاد مثلا هر سه فاکتور رو تیک میزنه. برای زنها جز این سه فاکتور فاکتورهای مهم دیگهای هستن که مهمن برای طرف، مهمترینش پول، و کار و بار و موقعیت اجتماعی و اینکه طرف خونه داره نداره ماشینش چیه و اینا. برای شخص من مهم نیستن اینا در مورد زنها. خوشگل و قشنگ و با عقل و شعور و خوشقلب باشه تمومه برام.
حالا الان از یه دیت دیگه میام. شیوا 36 شهرک غرب آرایشگر. فیسش شبیه عکسای بامبلش بود و نمرهی قبولی میگیره. قدش رو زده بود 160 که خوب نمرهی مردودی میگیره. ولی چون فیس خوب بود مرحلهی ظاهر رو پاس میکنه. عقل و شعورش هم خوب بود که این رو هم پاس میکنه. برای همین باهاش کاپل میشم. خودشم راغبه. آخرش میخواست از ماشین پیاده شه بوسم کرد. به همم میگیم عزیزم و این داستانا. خلاصه فعلا شیوا هست، تا ببینم با شهرزاد و بقیه چه میشه. چند تا مچ جدید هم زدم ببینم چی درمیاد ازشون.
رفتم بیرون دیشب با شهرزاد. خوشگلترین دختریه که تا حالا باهاش بیرون رفتم. کارم خیلی سخته به نظر پا نمیده. ولی استراتژی خودم رو دارم
عصر قرار بود بالاخره با شهرزاد بریم بیرون که کنسل کرد گفت باید بره سر کار مغازه. برای همین دارم با نگین میرم بیرون برای دفعهی دوم. نگین همکار سابقمه و اکباتانیه. قبلا 5 سال پیش که همکار بودیم چاق بود ولی الان لاغر و قشنگ شده. 40 سالشه. میخوام امروز بهش بگم روت کراشم که فرندزون نشه قضیه.
شبیه این زن خانهدارا همه این قسمتای زن روز رو میشینم میبینم. الان فصل جدیدم. این رامونا رو خیلی دوست دارم گوگول پوگول بوگول خودمه کسی هم حق نداره اذیتش کنه. دوسش دارم نگاه جنسی بهش ندارم ولی خیلی. برعکسش به این داور جدیده آزاده پوراکبر. یعنی بین این دو تا فصل بین همه شرکتکنندهها و داورا یکی رو بخوام انتخاب کنم باهاش بخوابم همینه. خیلی سکسی و ترنآنه لامصب، خود میلفه. یه کمم وایب سابمیسیو میده، پاهاشو بگیری بکشیش روی زمین. دیگه عرض شود یکی هم هست شینا، این خود کرج و خزه هم در رفتار هم در پوشش. اون طلوع دهات بود، این کرج. فرق دارن با هم این دو تا
سال پیش چنین روزی در 22 نوامبر دفاع کردم و با major revision کیر شدم. شب هم پیاده اومدم خونه همه جا سفید بود آسمونم سفید بود. از این روز بگاییهام شروع شد
عاشق توالت ایرانیم. واقعا تجربهی دستشویی آدم رو زیبا و لذتبخش میکنه. سه سال رنج بردم توی کانادا از نبودش، الان تا آخر عمرم باهام میمونه و دیگه هیچوقت ازش جدا نمیشم
تصمیم گرفتم سال بعد برم انتخابات شورای شهر ثبت نام بکنم و به طور رسمی وارد عرصهی سیاست بشم ببینم تا کجا میرم بالا.