سال پیش چنین روزی در 22 نوامبر دفاع کردم و با major revision کیر شدم. شب هم پیاده اومدم خونه همه جا سفید بود آسمونم سفید بود. از این روز بگایی‌هام شروع شد

عاشق توالت ایرانیم. واقعا تجربه‌ی دستشویی آدم رو زیبا و لذت‌بخش میکنه. سه سال رنج بردم توی کانادا از نبودش، الان تا آخر عمرم باهام میمونه و دیگه هیچ‌وقت ازش جدا نمیشم

تصمیم گرفتم سال بعد برم انتخابات شورای شهر ثبت نام بکنم و به طور رسمی وارد عرصه‌ی سیاست بشم ببینم تا کجا میرم بالا.

این هیترهای من اصلا در یک سطح دیگه‌ای کسخل و باطلن. بابا شما که زمان می‌گذارید حداقل برید به یک سلبریتی‌ای چیزی بد و بیراه بگین، باز یه کم قابل درک‌تره تا هیتر یک آدم نوبادی معمولی بودن

جالبه من اول که برگشته بودم ایران اینجوری بودم میخوام برم در یک روستایی در شمال تا آخر عمرم عزلت بگزینم. الان ولی 7 8 ماه بعد بازگشت اینجوریم تا آخر عمر همین تهران میمونم چون همه آدمها اینجان و دنبال گسترده کردن سوشیال سیرکلم و دوستی و معاشرت با آدمها هستم.

نظرسنجی

دوست دارید داستان اروتیک بنویسم؟

یه قول به خودم میدم، اینکه اگه کسی ارزشش ر و داشته باشه اگر در رو بست یکبار براش بجنگم، اما اگر باز هم در رو بست منم پشت‌بندش قفلی روش بندازم که اگر خودش هم خواست دیگه نتونه باز کنه. حتی اگر همچنان احساس بهش داشته باشم.

زیر تامین آب شرب همین 90 میلیون هم زاییدن تو این بیابون و چشمشون فقط به آسمونه اونوقت اون پیر سگ روانی چلاغ میگفت جمعیت کشور رو باید بکنیم 200 میلیون.

خواب فریماه رو دیدم دیشب. ناراحت بودم توی خواب.

توی کانادا collection agency افتاده دنبالم، 1500 دلار کردیت بدهکارم 500 دلارم سر قبض موبایل