بذارید برم

یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396 ساعت 08:49

دیشب خواب دیدم روز عروسیمه، قراره خواهرزاده زن داییم رو بکنن تو پاچم. البته ماهیت عروس در طول خواب تغییر می کرد، در انتهای خواب این ترانه یلدا بود که قرار بود بره تو پاچم (معمار 60 70 ساله انتلکچوال). روز عروسیم تا عصر سرکار بودم، جوری که عصر با همکارام  از دفتر دراومدیم، اونا کت شلوار پوشیده بودن که بریم عروسی من و من از همه ژولیده تر بودم، کفشام خیلی خاکی بود. مدام پیش خودم فکر می کردم من نه با این حرف زدم، نه میدونم طرف کیه، بعد نباید الان با هم باشیم احیانا؟

در سکانسی سوررئال، جمعیت انبوهی که غالبا گداگشنه و پابرهنه و ایلات عشایر طور بودن داشتن از دشت ها و بیابان های اطراف تهران میدویدن که بیان عروسی من، و من خیلی حیرت زده داشتم نگاه می کردم که اینا کین؟ من اینارو میشناسم؟ اینا اصلا منو میشناسن؟


در یک لحظه همه چیزو به هم ریختم. گفتم من نیستم. ولم کنید بذارید برم. خیلی دراماتیک و با چشمانی اشکبار داد زدم حق من این نبود. قسمت بعدی خواب، من بودم که تو شهرک آپادانا، در به در دنبال سیگار و مشخصا مارلبورو، از این مغازه به اون مغازه می رفتم.

انتهای خواب هم لحظه ای به این فکر کردم که حالا ترانه یلدا اونقدر بدم نبودا، به هر حال معمار انتلکته هرچی باشه.


تعبیر خواب هم واضحه، من در ضدیت با عوامل متعدد بیرونی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo