X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

Loveless

جمعه 11 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 23:58

Loveless و فیلمایی تو این تم مثل on body and souls، یا hunt، برای منی که از سینمای تجاری هالیوود به بیزاری رسیدم موهبتند. لاولس داستان یک زوج روسی ست که در گیر و دار طلاقند و هر دو در ابتدای روابطی جدید،  و پسر 12 ساله شون، قربانی معصومی که در میرود.

این زویاگینتسف هم مثل نوری جیلان کارگردان ترک، انگار عکاس فیلمسازه، با این پلانا و کادرای عالی ای که می بنده. اونم کجا، مسکوی پاییزی، هوای ابری، آپارتمای کمونیستی و جنگل های داخل شهر.



Loveless، خودخواهی Kills، انسانها بیشتر از آنچه به نظر می آید حیوانند، فردیت انسانهاست که حکم می راند، نه عشق.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

There has to be sth beyond life

پنج‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 21:24

احساس میکنم باید مثل جان کندی تول، کمی مانده به سی سالگی به زندگیم خاتمه بدم، شاکی و آشفته از نظم و بروکراسی معمول دنیا.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

جمعه 10 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 13:22

"خیلی وقت است یاد گرفته ام که اگر موضوع بزرگی بین دو نفر وجود داشته باشد و درباره اش حرف نزنند درباره ی هیچ موضوع مهم دیگری هم نمی توانند صحبت کنند."

مامان و معنی زندگی- اروین یالوم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

خواب

پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 21:06

بالا سر خودم واساده بودم، دست گذاشته بودم روی شونه های خودم.

یه حس عجیبی، اینکه روحت داره از جسمت مکیده میشه. عجب ترسی بود.

توی خونه، یکدفعه شروع کردم به دویدن. سرعتم بیشتر و بیشتر میشد. نزدیک در، چشمام قرمز شده بود و داشتم نعره میزدم. صدای خودم نبود. انگار شیطان حلول کرده بود.

دویدن در خانه. میترسیدم روحم از بدنم جدا شه.

از خواب پریدم، دو تا زدم تو گوش خودم، و خوشحال بودم که خواب بود، چون تو خواب فکر میکردم بیداریه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

lives

جمعه 27 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 01:11

اسنپ گرفته بودم با سرباز کلانتری بریم بیمارستان. کرد مهاباد بود. خیلی ساکت بود، بهش گفتم اورامان و سنندج رفتم خیلی قشنگه، سر ذوف اومد گوشیشو درآورد یه عکس از اطراف مهاباد نشون داد بسیار زیبا.

راننده، یه پاکت کنت داشت، همین جوری می چرخوندیم تو ماشین. ترافیک بود، شدید. خرس میفروختن تو خیابون، گفتش نه زن دارم نه دوست دختر، گفت شما زن داری؟ گفتم نه. گفتش آدم چقدر زحمت میکشه پول دربیاره، درست نیست برا کسی که نمیخواد باهاش ازدواج کنه خرج کنه. 66 ای بود، 25 اینا میخورد ولی. گفتش پدرش فوت کرده. گفتش چیز زیادی نذاشت برامون، یه خونه تو مهرآباد. گفتش مهمون و اینا زیاد میاد خونمون، بچه ها و نوه ها. گفتش خرج خونه و مادرم رو من باید بدم. گفتش یه مدت شبا کار میکردم اسنپ، روزارو میخوابیدم خیلی بهتر بود، چون شبا خلوته. مادرم گفت نکن، شبا خطرناکه. سرباز کلانتری عقب دراز کشیده بود.

خواستم چیزی گفته باشم، گفتم مثکه امشب فوتبال داره. گفت فوتبالی نیستم، از وقتی مسئولیت زندگی افتاده گردنم حوصله هیچ کاری رو ندارم. هیچ تفریحی نمی کنم. سفر و اینا نمیرم. فقط کار میکنم. گفتش قبلنا خیلی فیلم میدیدم. کارگردان مورد علاقم جیمز کامرون بود. با اسکورسیزی. ولی الان دیگه اصلا فیلمم نمیبینم. اسم فیلمایی که دیده بودمم داره یادم میره کم کم. گفت میخواستم آهنگ بذارم ولی خوابیده عقب. بذارم؟ گفتم حالا آروم بذار، چیا گوش میکنی؟ گفتش پراگرسیو راک. یه دیوید گیلمور که چند روز پیشش تو ساندکلاود گوش داده بودم گذاشت گفت از این خوشت میاد؟ گفتم آره جوابه. گفت یه کانال داشتم اینستاگرام، پینک فلوید راک میوزیک. 10 کا فالوئر داشت چهارصدهزار تومان فروختمش.

رسیدیم دیگه کم کم. قرار شد لینک یه بات تلگرام که ازش میشه ویدیوهای یوتوبو دانلود کرد براش بفرستم. رفت، رفتیم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 10:58

تنها

ایستاده

بر لبه جهان

دشتی در سمتی

پرتگاهی در سمت

بازگشتی نیست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       35    >>