X
تبلیغات
رایتل

28

پنج‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 21:15

Time to make big changes.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

برای کسانی که نامجو را نگرفته اند یا نمی گیرند.

پنج‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 20:41

بهترین توصیفی که در مورد نامجو شنیده ام:


به نظرم تجسم باهوش/یاغی/شوخ‌طبع/خسته/غمگین/غر زن/لت و پار شده های نسل من محسن نامجو است : توأمان.


آلبوم نامجو با NBE

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Chris Cornell

دوشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 23:00


کرنل با افسردگی دست و پنجه نرم می کرد و اعتیادهای متعددی داشت (بیشتر الکل و داروهای تجویزی)، گرچه توانسته بود آن را از سالهای 1980 تا 97، وقتی گروهشان، ساوندگاردن از هم گسست و ازدواجش در حال فروپاشی بود، کنترل کند. در این برهه، او به اکسی کدون و مواد دیگر روی آورد. کرنل در مورد آن دوره گفت: "من دچار بحران افسردگی شدیدی شده بودم، جوری که روزها یک وعده غذایی را کلا نمی‌خوردم. داشتم فرو می‌پاشیدم. نهایتا متوجه شدم که تنها راه خروج از آن وضعیت، این بود که تقریبا همه چیز را در زندگی ام عوض کنم. این کار، کار ترسناکی بود، اما ارزش انجام دادن را داشت." 2002، او به توانبخشی رفت، و حوالی 2005، الکل و دود را ترک کرد.

کرنل در مصاحبه ای به سال 1996 گفت: "من می دانم تمایل به خودکشی داشتن چه حسی دارد، و می دانم ناامید بودن چه حسی دارد. نقطه ای است که در آن به اندازه کافی خودم را شناختم که بدانم تحمل آن را ندارم که بخواهم برای خودم موانع دیگری درست کنم." در 1999، کرنل در مورد افسردگی گفت: "کسی به درستی نمی داند افسردگی معمول چیست. تو فکر می کنی کسی افسردگی معمولی دارد، و چیز بعدی که می شنوی این است که خودش را حلق آویز کرده است. سخت است بخواهی تفاوت را بگویی، اما من احساس می کنم افسردگی می تواند مفید باشد. گاهی اوقات آن تنها شیمیایی است. مشخص نیست که دقیقا از کجا می آید. هر زمانی که من درگیر نوعی از افسردگی بوده ام، تلاش کرده ام به خودم یادآوری کنم ممکن است روز بعد از خواب بیدار شوم و رفته باشد، چون اتفاق می افتد، و نگرانش نباشم. هم زمان، وقتی خیلی حالم خوب است، افسردگی را به یاد می آورم و به تفاوت ها در آنچه احساس می کنم می اندیشم، و این که چرا آن گونه حس می کنم، و این که چرا منحصرا نمی شود این یا آن بود. تو فقط باید دریابی که اینها الگوهای زندگی هستند، که تو آنها را از سر می گذرانی."

در مصاحبه ای به سال 2006، کرنل فاش کرد که در سن 14 سالگی، یک تجربه بد "فن سیکلیدین" داشته است، و از اختلال ترس و آگورافوبیا (هراس از مکان های باز) رنج می برده است. "من یک تجربه بد فن سیکلیدین در 14 سالگی داشتم که باعث شد دچار اختلال ترس شوم. و طبعا، به کسی هم راستش را نمی گفتم. نمی شود بروی پیش پدرت یا دکترت و بگویی آره، من پی سی پی کشیدم و الانم اصلا حال خوبی ندارم. من کم و بیش آگورافوبیک شدم، به خاطر اینکه دچار فلاش بک می شدم. از 14 تا 16 سالگی، هیچ دوستی نداشتم. بیشتر اوقات را در خانه می ماندم. تا آن موقع زندگی خیلی خوب بود، دنیا بزرگ بود و من احساس می کردم می توانم هر کاری را که بخواهم انجام دهم. ناگهان، حس کردم هیچ کاری را نمی توانم انجام دهم. اما در انزوا، تخیل من فرصت زیادی برای پرواز داشت. من تا اواخر دهه بیست زندگیم، دیگر هیچ موادی استفاده نکردم. متاسفانه، به خاطر این که پدر و مادرم هر دو الکلی بودند، من خیلی الکل می نوشیدم، و این چیزی بود که نهایتا من را به مواد بازگرداند. معمولا می شنوید که علف به مواد سنگین تر می انجامد، ولی به نظر من الکل چیزی است که کار را به همه چیز می کشاند. برای اینکه آن ترس را از بین می برد. بدترین تجربه موادی که من داشتم به خاطر این بود که مست بودم و اهمیت نمی دادم."

وقتی از او پرسیده شد چگونه بر اعتیادهایش غلبه کرد، کرنل گفت: "دوره ای طولانی بود که به این نتیجه رسیده بودم این طوری (هوشیار) بهتر است. توانبخشی واقعا کمک کرد. نهایتا خود فرد است که باید بخواهد. باید بخواهی و دیگر سمتش نروی، وگرنه دیگر متوقف نخواهی شد و این تو را خواهد کشت. هیچ کاری نیست که بتوانی انجام دهی. اگر بهترین دوستت مشکلی دارد که خیلی هم جدی است، هیچ کاری نیست که تو بتوانی برایش انجام بدهی. این برای من و آدمهای اطراف من تلخ بود. برای من تلخ بود وقتی دوستانم جان خودشان را از دست می دادند."


کریس کرنل، در ۱۸ می ۲۰۱۷ به زندگی خودش پایان داد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Fuck Society

جمعه 6 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 18:17

این ویدیو خیلی جالب بود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Existential loneliness

شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 20:48

هرچه بزرگ تر می شوی، کمتر اهمیت می دهی. هر چه می گذرد، چیزها بی معنی و بی معنی تر می شوند، حتی آدمها. گذشته ت با آدمها بی معنی می شود، آنقدر که مسیرت را جدا می کنی، فکر می کنی شاید بهتر باشد از همه. هر چه می گذرد، سخت تر می توانی ذهنت و وجودت را با دیگران گره بزنی. انگار درک کردن و درک شدن آرمانی دور می شود. چیزی باید باشد که به دیگران پیوندت دهد، چیزی که به دیگران متعهدت کند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

روح جستجوگر

دوشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 19:46

"Make a radical change in your lifestyle and begin to boldly do things which you may previously never have thought of doing, or been too hesitant to attempt. So many people live within unhappy circumstances and yet will not take the initiative to change their situation because they are conditioned to a life of security, conformity, and conservation, all of which may appear to give one peace of mind, but in reality nothing is more damaging to the adventurous spirit within a man than a secure future. The very basic core of a man's living spirit is his passion for adventure. The joy of life comes from our encounters with new experiences, and hence there is no greater joy than to have an endlessly changing horizon, for each day to have a new and different sun. If you want to get more out of life, you must lose your inclination for monotonous security and adopt a helter-skelter style of life that will at first appear to you to be crazy. But once you become accustomed to such a life you will see its full meaning and its incredible beauty.” 
 Jon Krakauer, Into the Wild

"یک تغییر رادیکال در سبک زندگیت به وجود بیار. شروع به انجام کارهایی کن که هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردی یا برای انجامشون خیلی مردد بودی. خیلی از آدمها از شرایطشان خوشحال نیستند، اما باز هم دست به کاری برای تغییر نمی زنند، چون در امنیت و محافظه کاری این زندگی مقید شده اند. چیزهایی که ممکن است به نظر برسد به ذهن یک نفر آرامش می دهد، اما در واقعیت، هیچ چیز برای روح ماجراجوی انسان از یک "آینده مطمئن" مخرب تر نیست. پایه ای ترین نهاد در روان آدمیزاد شور و احساس اوست برای ماجرا. لذت زندگی از رویارویی ما با تجربه های جدید می آید، از این رو لذتی بالاتر از داشتن یک افق مدام در حال تغییر نیست، اینکه هر روز خورشیدی جدید و متفاوت بر تو بتابد. اگر میخواهی بیشتر از زندگی دریافت کنی، باید تمایلت برای این امنیت خسته کننده را کنار بگذاری و سبک زندگی متلاطمی پیش بگیری. ممکنه ابتدا به نظرت دیوانگی بیاد، اما همین که به همچین زندگی ای خو میگیری اون رو پر از معنا و فوق العاده زیبا خواهی یافت."

- جان کراکائر، در طبیعت وحشی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       32    >>